تبليغاتX
مرثیه ای برای یک رویا

مرثیه ای برای یک رویا

...

* طبقه اول رو که بالا رفت .. کسی نفهمیدش ..

طبقه دوم رو که بالا رفت .. کسی نفهمیدش ..

طبقه سوم رو رفت .. باز هم کسی نفهمیدش ..

به طبقه آخر که رسید کسی چیزی نپرسید .. به جز نگهبان ساختمان که داد زد " کره خر اون بالا چی میخوای " ؟؟ !!

...

صورت پر از خونش روی زمین فکر همه رو مشغول کرد ..

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 17:40  توسط محسن  | 

درد و دلی با سامان مقدم ..

* در مورد نقش آقاي همسايه که ارژنگ اميرفضلي ارائه مي کرد هم بگوييد. ظاهراً اين نقش از سريال حذف شده هر چند از ابتدا نقش خوبي هم نبود و با کليت داستان همخواني نداشت.

بله، همين طور است. من از ابتدا با حضور اين نقش مشکل جدي داشتم. نقش همسايه به اعتقاد من حضور زائد و بي تاثيري داشت که بايد به مرور کمرنگ اش مي کردم. از اين بابت بود که از اميد سهرابي خواستم به پاياني براي حضور همسايه در متن فکر کند ضمن آنکه آقاي اميرفضلي را به خوبي نمي شناختم و تنها شنيده بودم از کمدين هاي محبوب تلويزيون هستند. حين کار بود که متوجه شدم آن بخش از ويژگي هاي بارز ايشان که از آنها تحت عنوان امتيازات بازي شان ياد مي شود با سليقه من چندان همخواني ندارد. ( مصاحبه با سامان مقدم کارگردان سریال شمس العماره ، ضمیمه روزانه روزنامه اعتماد پنجشنبه مورخ  ۰۷/08/۸۸ شماره 2089 )

 

آقای مقدم سلام ..

امید است که احوال شما خوب باشد و به قولی دماغتان چاق ..

نمیدانم که میخوانید یا نه ولی احتمال نخواندن این درد و دل از طرف شما بسیار است تا خواندنش ، ولی خب باید بگویم .. که بهتر است بگویم .. بگذریم ..

پنج شنبه بود و روزنامه اعتماد با آن ضمیمه خواندنیش را نگاه می انداختم . مصاحبه با شما بود . با آقای سامان مقدم در خصوص سریال شمس العماره که به حق این روزها پای ثابت منزل مردم شده است و با شخصیت پردازی جالب ، مدتی هر چند کوتاه خنده بر لبان این مردم ناشاد نمایان میسازد و به همین مقدار بسنده نمیکند و با چشمان خود دیده و با گوشهایم شنیده ام که " دیشب شمس العماره رو دیدی ؟؟ " ، "شکور چنین گفت و پری چنان " و باز هم خنده و خنده ، حتی در فردای پخش سریال !!

تا این جای کار که خوب است و من افرادی را که در این وضعیت و هوای سنگین و پر از ویروس غم و غصه میتوانند مردم را بخندانند ( حتی اگر سطحی باشد و نه از ته دل ) محترم میدارمشان و برایم عزیز هستند . شما هم از این قاعده مستثنی نیستید آقای مقدم .

ولی با خواندن مصاحبه شما در روز پنجشنبه ( که ای کاش نمیخواندم ) دلم گرفت . شما گفتید که آقای امیر فضلی را به خوبی نمیشناختید . من هم به خوبی نمیشناسمش ، و فرمودید " حين کار بود که متوجه شدم آن بخش از ويژگي هاي بارز ايشان که از آنها تحت عنوان امتيازات بازي شان ياد مي شود با سليقه من چندان همخواني ندارد  " .

آقای مقدم شما برای تلویزیون دولتی برنامه ساخته اید نه برای سینما . تلویزیون ما رسانه ای است که قرار است عمومی باشد نه خصوصی ( تاکید میکنم قرار است !! ) . تلویزیون ما برای 70 میلیون بیننیده برنامه سازی میکند نه برای مخاطب خاص .

سامان خان ، شما فرمودید ویژگی ایشان با سلیقه شما نمیخواند !! خب سلیقه بینندگان چطور ؟؟ دوست دارم بدانید من هم بیننده حرفه ای تلویزیون نیستم ، شاید در 24 ساعت شبانه روز کمتر از 15 دقیقه ( به غیر از فوتبال ) وقت برای تلویزیون دولتی و حتی رسانه های تصویری غیر دولتی میگذارم . ولی میخواهم یاد آوری کنم که زمانی بود هیچ شخصی توان ساختن برنامه طنز در این رسانه را نداشت . نه !! توان کلمه خوبی نیست ، جرات بهتر است . بله هیچ شخصی جرات ساختن برنامه طنز در این رسانه را نداشت که مبادا کسی ناراحت شود ، میدانی که چه میگویم آقای مقدم .

همان زمان بود که به اصطلاح طنز پردازانی جوان و بی تجربه از جمله آقای امیر فضلی خنده بر لبان بینندگان تلویزیون مینشاندند . همان کاری که شما با تیم به نسبت حرفه ای خود در حال انجام آن هستید . شاید اگر این اشخاص آن زمان چنین برنامه هایی نمیساختند سلیقه مردم در حال حاضر این نبود و شوخی های سریال شمس العماره برایشان مفهومی نداشت .

آقای مقدم !! اعتقاد دارم که امثال امیر فضلی و هم نسلانشان در برهه ای از زمان قربانی شدند برای پیشرفت سلیقه این مردم تلویزیون دوست . سامان خان مقدم .. کاش قبل از انتخاب بازیگران خود دقت بیشتری میکردید که بعدا نگویید ایشان را به خوبی نمیشناختم .

در آخر سامان عزیز .. شما در مکتب مرد بزرگی پرورش یافته اید . مسعود کیمیایی .. مرد همیشه دوست داشتنیه من !! ولی کاش روش ایشان را پیش میگرفتید .. کاش از آقای امیر فضلی دفاع میکردید و اینگونه از سریال حذفش نمیکردید .

به امید روزهای زیباتر ..

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 10:48  توسط محسن  | 

..

 

من عاشق سرما بودم ..ولی .. هوا سرده ..

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 9:35  توسط محسن  | 

دل من ..

 

يه وقتايي هست ( شايدم خيلي وقتا ) .. لازم نيست كه حتما" صدايه فرهاد ديوونت كنه .. يه آهنگه شاد هم ميتونه اشكات رو در بياره ..

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 16:1  توسط محسن  | 

تشکر ..

 

تصمیم بر ننوشتن بود .. نه مشکلی بود و نه قهری و نه لوس کردنی ..

ولی دل است دیگر .. تنگ میشود .. برای اینجا .. برای رفت و آمد هایش..

و سپاس شما بزرگوار را که بزرگی نمودید و اینجا را نگهش داشتید و من سپاسگذارم تا همیشه ..

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 8:5  توسط محسن 

 

دوباره ساختمش !!

 

چه معنی داره شما وبلاگتون رو حذف کنین ؟؟!

 

رمزو بدم ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 14:21  توسط محسن