تبليغاتX
مرثیه ای برای یک رویا

مرثیه ای برای یک رویا

...

 

ساعت ۲ شب .. بی خوابی ..

بهترین کار واسم فیلم دیدن ِ اون وقت ..

اونم دو تا فیلم عالی ..

Fish.Tank و Carnage

حتما" ببینید ..

ـــــــــــ

... بعد اینکه هرچند وقت ی بار میومد بیرون ی نیگا به اطرافش میکرد و دوباره برمیگشت تو غارش ..

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت 9:29  توسط محسن 

برای ثبت ..

 

به احترام آقای اصغر فرهادی ..

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1390ساعت 7:23  توسط محسن 

برای رفیق ٍ دور از من ..

حواسم را پرت میکنم ..

به هر طرف که پرت میکنم

بازهم کنار تو می آید ..

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 13:55  توسط محسن 

وقتي آغوش رفاقت ..

 

براي مدام .. رفيقم .. با لبخندهايي بي نظير و آرامش بخشش ( كه تلخند و پر از غم ) ..

روي زمين كشيده ميشوي ! روي سنگفرش پياده رو ها ، ميان جمعيت عجول و مه گرفته ! و هربار از خياباني رد ميشوي كه گويا تنها تلاشش كشتن تو است ..

و تو .. بي پروا و جسور ، همچون آرامش عقاب كمي قبل از شكار ، آغوش باز ميكني به سمت همان مردم شهر .. شهري سياه و كثيف .. كه مه ميخواني .. چشمانت را ميبندي و آغوش باز ميكني و با نگاهت .. با نگاهت .. با عمق نگاهت تمام مردم عجول شهر كثيف را به آغوش ميخواني .. آغوشي براي آرامش .. تو آن سر شهر و من هم در انتهايش ..

و شب ِ دوست داشتني با روباههاي سرگردانش ..

كه شايد اين شب است كه پرده ميشود روي چشمانت ..

نفس بكش رفيق .. نفسي عميق .. ماه راببين .. روشنائي اش بوي خاطره ميدهد ..

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 8:16  توسط محسن 

حالا ديگه ي رهگذر حالش بده .. شعر ميخونه ..

 

يكي به اين دنيا بگه فعلا" كاري به من نداشته باشه ..

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 13:16  توسط محسن 

از آلبوم ساعت فراموشي ..

 

ببار برایم
ساعت چشمهایم
عجیب
با ساعت ابرها
کوک است
عقربه هایی خلاف مسیر زندگی
که به هم نمیرسند و
فقط جفت هم می شوند

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت 13:30  توسط محسن 

به بهانه ديدن فيلم شرايط ..

 

زبان انتقاد از كاربردي ترين زبان هاي سينما است كه به شدت مورد توجه فيلمسازان و فيلم دوستان نيز قرار گرفته است .

سينماي ايران نيز از اين قاعده مستثني نبوده و كارگردانان و فيلمسازان خوبي هم در اين حوزه پرورش و فيلم ساخته اند .

جمعه گذشته فيلم شرايط به كارگرداني مريم كشاورز ، داستان زندگي دو دختر هم/جنس/گرا كه در ايران زندگي ميكنند با حواشي و اتفاقات پيرامونش را به سفارش دوستان ديدم و متاسفانه متوجه شدم كه فيلم در يك جشنواره فيلم مستقل جايزه هم دريافت نموده كه فكر ميكنم اهداء جايزه با ديد سياسي بوده است تا هنري .

به نظر بنده فيلم شرايط پر از صحنه هاي اضافي و همچنين فيلمنامه پر از سكته ميباشد .

شايد به عمد كارگردان فيلم را بر اساس حال و هواي فيلم هايي چون آلفا داگ كه پر است از بد دهني و صحنه هاي مهماني (  كه هيچ بار مثبتي را در اين فيلم نداشته ) ساخته ؛ و حتي گاهي فيلم برگشت ناپذير در ذهن من ِ تماشاگر تصوير سازي شد و شايد هم اين فيلم اداي دين و احترامي است به فيلم ميلك .

خانم كشاورز متاسفانه از مشاور خوبي در ساخت فيلم استفاده نكرده و به صورت " ناجوانمردانه " به نقد جامعه پرداخته است . به طوري كه جنس مذكر در جامعه ايران را فقط افرادي تشكيل داده اند كه فقط به س/ك/س فكر كرده و هيچ ارزش براي جنس مخالف قائل نشده اند . ( در فيلم چندين مرتبه دخترها سوار ماشين غريبه شده و هر دفعه جنس مخالف به فكر آزار و اذيت بوده و حتي شيرين در ماشين آن هم كنار خيابان مورد تجاوز قرار گرفت ! ) متاسفانه از ديد خانم كشاورز تمامي افراد مذهبي در جامعه ايران افرادي با عقايدي حكومتي هستند كه نظريه مخالف را قبول نداشته ، كه اين مورد شبيه به حال و هواي حال حاضر حاكميت بوده و باعث افتادن خانم كارگردان از آن طرف بوم گرديده است .

شايد بهتر بود سركار خانم كشاورز منصفانه تر و با اطلاعات بيشتر به نقد فضاي ايران نشسته و اسم بهتري براي اين فيلم انتخاب ميكرد و نشاني از جنبش س/ب/ز در فيلم خود باقي نميگذاشت .

اميدوارم ايشان با ساخت فيلم جديد خاطره ديدن يك فيلم بد را از ذهن من ِ تماشاگر پاك كند ..

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 18:28  توسط محسن  | 

يك اتفاق خوب ..

روز جمعه دلنشين بود .. خونه ۳ تا فيلم ديدم و خواستم شب فيلم " اسب حيوان نجيبي است " رو توي سينما ببينم ..

اتفاق خوب اينكه نيم ساعت قبل از شروع فيلم بليط تموم شده بود و واسم جالب بود ..

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 7:29  توسط محسن 

ساعت فراموشي ..

 

چن روزه با اين آلبوم رضا يزداني كه تازه داده بيرون به شدت حال ميكنم .. ساعت فراموشي ..

به همه پيشنهاد ميكنم ..

مستي با ۱۸۰۰ تومان !!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آبان 1390ساعت 11:24  توسط محسن 

5+1= 5

1_ بچه كه بوديم وقتي بازي ميكرديم .. مثلا" دنبال هم دويدن و بالابلندي و ... زماني كه ميدوييديم و خسته ميشديم وسط بازي استراحت ( هرچند ناچيز )  ميخواستيم .. بلند ميگفتيم : موچم يا استپ . امان ميگرفتيم و مقداري استراحت و دوباره بازي ميكرديم ..

2_ خاطرم نيست 3 يا 4 سال پيش بود فيلمي ديدم با بازي مردان گنده و بزن بهادر آن طرف آب .. سرمايه داري اين افراد را در جزيره اي جمع و اجبار كرده بود همه همديگر را بكشند تا به نفر آخر جايزه تعلق گيرد و آزاد شود ! مردم هم به صورت آنلاين فيلم چگونه مردن قهرمانهايشان را ميديدند .. فرقي نبود بين اين اشخاص و روميان كه  نبرد تن به تن گلادياتورها را درون رينگ ميديدند و با بريده شدن سر مغلوب مسابقه فرياد خوشحالي ميكشيدند .

3_ سال 88 بود و در خيابانهاي تهران ميدويديم .. دنبالمان ميكردند و ما هم ميدويديم .. خاطرم هست كه مردي به زمين افتاد .. تمارض بود يا نبود را نميدانم .. ولي دستانش را روي سرش گذاشت .. موچم هم نگفت .. فقط روي زمين افتاد و و دستانش را روي سر و صورتش حلقه كرد و كتك خورد .. بي حال افتاد .. كاري از دستمان بر نمي آمد و لعنت ميگفتيم .. به زمين و زمان و چاله هاي خيابانهاي تهران .. مرد ِ بي رمق رها شد و دوباره دنبال بازي شروع شد .. مرد همچنان روي زمين بود ..

4_ ديشب مسابقه فوتبال ايران و بحرين بود .. حالا 5 گل يا 6 گل .. مگر فرقي ميكرد .. گل ششم بود كه دفاع بحرين بي رمق روي زمين دراز كشيده بود .. تمارض بود يا نبود را نميدانم .. مهم هم نيست .. ولي بايد درسي ميداديم كه نداديم .. كه اي كاش كسي پيدا ميشد و توپ را به بيرون ميزد و با انگشتش دفاع بي رمق بحريني را نشان ميداد .. حالا 5 گل يا 6 گل .. مگر فرقي ميكرد .. بازيكن ها شادي ميكردند و مرد همچنان روي زمين بود و تماشاچيان فرياد خوشحالي ميكشيدند .. حالا 5 گل يا 6 گل .. مگر فرقي ميكرد ..

5_ ما جماعتي هستيم كه نام غلامرضا تختي را بدون آقاي اولش بيان نميكنيم .. براي من 5 گل دلنشين تر بود تا 6 گل ..

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 8:29  توسط محسن