<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>مرثیه ای برای یک رویا</title>
<link>http://struck.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 11 Apr 2012 09:29:59 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>...</title>
<link>http://struck.blogfa.com/post-61.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ساعت ۲ شب .. بی خوابی .. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بهترین کار واسم فیلم دیدن ِ اون وقت .. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اونم دو تا فیلم عالی .. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;Fish.Tank و Carnage&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حتما&quot; ببینید .. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ـــــــــــ&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;... بعد اینکه هرچند وقت ی بار میومد بیرون ی نیگا به اطرافش میکرد و دوباره برمیگشت تو غارش .. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 11 Apr 2012 09:29:59 GMT</pubDate>
<dc:creator>struck</dc:creator>
<guid>http://struck.blogfa.com/post-61.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>برای ثبت ..</title>
<link>http://struck.blogfa.com/post-60.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به احترام آقای اصغر فرهادی .. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 27 Feb 2012 07:23:34 GMT</pubDate>
<dc:creator>struck</dc:creator>
<guid>http://struck.blogfa.com/post-60.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>برای رفیق ٍ دور از من ..</title>
<link>http://struck.blogfa.com/post-59.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;حواسم را پرت میکنم ..&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به هر طرف که پرت میکنم &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بازهم کنار تو می آید ..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 28 Jan 2012 13:55:48 GMT</pubDate>
<dc:creator>struck</dc:creator>
<guid>http://struck.blogfa.com/post-59.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>وقتي آغوش رفاقت ..</title>
<link>http://struck.blogfa.com/post-58.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;براي &lt;A href=&quot;http://spotkiller.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;مدام&lt;/A&gt; .. رفيقم .. با لبخندهايي بي نظير و آرامش بخشش ( كه تلخند و پر از غم ) .. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;روي زمين كشيده ميشوي ! روي سنگفرش پياده رو ها ، ميان جمعيت عجول و مه گرفته ! و هربار از خياباني رد ميشوي كه گويا تنها تلاشش كشتن تو است .. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;و تو .. بي پروا و جسور ، همچون آرامش عقاب كمي قبل از شكار ، آغوش باز ميكني به سمت همان مردم شهر .. شهري سياه و كثيف .. كه مه ميخواني .. چشمانت را ميبندي و آغوش باز ميكني و با نگاهت .. با نگاهت .. با عمق نگاهت تمام مردم عجول شهر كثيف را به آغوش ميخواني .. آغوشي براي آرامش .. تو آن سر شهر و من هم در انتهايش .. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;و شب ِ دوست داشتني با روباههاي سرگردانش .. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;كه شايد اين شب است كه پرده ميشود روي چشمانت .. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نفس بكش رفيق .. نفسي عميق .. ماه راببين .. روشنائي اش بوي خاطره ميدهد .. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 10 Jan 2012 08:16:24 GMT</pubDate>
<dc:creator>struck</dc:creator>
<guid>http://struck.blogfa.com/post-58.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حالا ديگه ي رهگذر حالش بده .. شعر ميخونه ..</title>
<link>http://struck.blogfa.com/post-57.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;يكي به اين دنيا بگه فعلا&quot; كاري به من نداشته باشه ..&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 02 Jan 2012 13:16:45 GMT</pubDate>
<dc:creator>struck</dc:creator>
<guid>http://struck.blogfa.com/post-57.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>از آلبوم ساعت فراموشي ..</title>
<link>http://struck.blogfa.com/post-56.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ببار برایم&lt;BR&gt;ساعت چشمهایم&lt;BR&gt;عجیب&lt;BR&gt;با ساعت ابرها&lt;BR&gt;کوک است&lt;BR&gt;عقربه هایی خلاف مسیر زندگی&lt;BR&gt;که به هم نمیرسند و&lt;BR&gt;فقط جفت هم می شوند&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 28 Dec 2011 13:30:08 GMT</pubDate>
<dc:creator>struck</dc:creator>
<guid>http://struck.blogfa.com/post-56.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>به بهانه ديدن فيلم شرايط .. </title>
<link>http://struck.blogfa.com/post-55.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;زبان انتقاد از كاربردي ترين زبان هاي سينما است كه به شدت مورد توجه فيلمسازان و فيلم دوستان نيز قرار گرفته است . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سينماي ايران نيز از اين قاعده مستثني نبوده و كارگردانان و فيلمسازان خوبي هم در اين حوزه پرورش و فيلم ساخته اند . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;جمعه گذشته فيلم شرايط به كارگرداني مريم كشاورز ، داستان زندگي دو دختر هم/جنس/گرا كه در ايران زندگي ميكنند با حواشي و اتفاقات پيرامونش را به سفارش دوستان ديدم و متاسفانه متوجه شدم كه فيلم در يك جشنواره فيلم مستقل جايزه هم دريافت نموده كه فكر ميكنم اهداء جايزه با ديد سياسي بوده است تا هنري . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به نظر بنده فيلم شرايط پر از صحنه هاي اضافي و همچنين فيلمنامه پر از سكته ميباشد . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شايد به عمد كارگردان فيلم را بر اساس حال و هواي فيلم هايي چون آلفا داگ كه پر است از بد دهني و صحنه هاي مهماني (  كه هيچ بار مثبتي را در اين فيلم نداشته ) ساخته ؛ و حتي گاهي فيلم برگشت ناپذير در ذهن من ِ تماشاگر تصوير سازي شد و شايد هم اين فيلم اداي دين و احترامي است به فيلم ميلك . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خانم كشاورز متاسفانه از مشاور خوبي در ساخت فيلم استفاده نكرده و به صورت &quot; ناجوانمردانه &quot; به نقد جامعه پرداخته است . به طوري كه جنس مذكر در جامعه ايران را فقط افرادي تشكيل داده اند كه فقط به س/ك/س فكر كرده و هيچ ارزش براي جنس مخالف قائل نشده اند . ( در فيلم چندين مرتبه دخترها سوار ماشين غريبه شده و هر دفعه جنس مخالف به فكر آزار و اذيت بوده و حتي شيرين در ماشين آن هم كنار خيابان مورد تجاوز قرار گرفت ! ) متاسفانه از ديد خانم كشاورز تمامي افراد مذهبي در جامعه ايران افرادي با عقايدي حكومتي هستند كه نظريه مخالف را قبول نداشته ، كه اين مورد شبيه به حال و هواي حال حاضر حاكميت بوده و باعث افتادن خانم كارگردان از آن طرف بوم گرديده است . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شايد بهتر بود سركار خانم كشاورز منصفانه تر و با اطلاعات بيشتر به نقد فضاي ايران نشسته و اسم بهتري براي اين فيلم انتخاب ميكرد و نشاني از جنبش س/ب/ز در فيلم خود باقي نميگذاشت . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اميدوارم ايشان با ساخت فيلم جديد خاطره ديدن يك فيلم بد را از ذهن من ِ تماشاگر پاك كند .. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 21 Dec 2011 18:28:30 GMT</pubDate>
<dc:creator>struck</dc:creator>
<guid>http://struck.blogfa.com/post-55.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>يك اتفاق خوب ..</title>
<link>http://struck.blogfa.com/post-54.aspx</link>
<description>روز جمعه دلنشين بود .. خونه ۳ تا فيلم ديدم و خواستم شب فيلم &quot; اسب حيوان نجيبي است &quot; رو توي سينما ببينم .. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اتفاق خوب اينكه نيم ساعت قبل از شروع فيلم بليط تموم شده بود و واسم جالب بود .. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 18 Dec 2011 07:29:12 GMT</pubDate>
<dc:creator>struck</dc:creator>
<guid>http://struck.blogfa.com/post-54.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ساعت فراموشي ..</title>
<link>http://struck.blogfa.com/post-53.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چن روزه با اين آلبوم رضا يزداني كه تازه داده بيرون به شدت حال ميكنم .. ساعت فراموشي ..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به همه پيشنهاد ميكنم .. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مستي با ۱۸۰۰ تومان !!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 03 Nov 2011 11:24:56 GMT</pubDate>
<dc:creator>struck</dc:creator>
<guid>http://struck.blogfa.com/post-53.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>5+1= 5</title>
<link>http://struck.blogfa.com/post-52.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;1_ بچه كه بوديم وقتي بازي ميكرديم .. مثلا&quot; دنبال هم دويدن و بالابلندي و ... زماني كه ميدوييديم و خسته ميشديم وسط بازي استراحت ( هرچند ناچيز )  ميخواستيم .. بلند ميگفتيم : موچم يا استپ . امان ميگرفتيم و مقداري استراحت و دوباره بازي ميكرديم .. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;2_ خاطرم نيست 3 يا 4 سال پيش بود فيلمي ديدم با بازي مردان گنده و بزن بهادر آن طرف آب .. سرمايه داري اين افراد را در جزيره اي جمع و اجبار كرده بود همه همديگر را بكشند تا به نفر آخر جايزه تعلق گيرد و آزاد شود ! مردم هم به صورت آنلاين فيلم چگونه مردن قهرمانهايشان را ميديدند .. فرقي نبود بين اين اشخاص و روميان كه  نبرد تن به تن گلادياتورها را درون رينگ ميديدند و با بريده شدن سر مغلوب مسابقه فرياد خوشحالي ميكشيدند . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;3_ سال 88 بود و در خيابانهاي تهران ميدويديم .. دنبالمان ميكردند و ما هم ميدويديم .. خاطرم هست كه مردي به زمين افتاد .. تمارض بود يا نبود را نميدانم .. ولي دستانش را روي سرش گذاشت .. موچم هم نگفت .. فقط روي زمين افتاد و و دستانش را روي سر و صورتش حلقه كرد و كتك خورد .. بي حال افتاد .. كاري از دستمان بر نمي آمد و لعنت ميگفتيم .. به زمين و زمان و چاله هاي خيابانهاي تهران .. مرد ِ بي رمق رها شد و دوباره دنبال بازي شروع شد .. مرد همچنان روي زمين بود .. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;4_ ديشب مسابقه فوتبال ايران و بحرين بود .. حالا 5 گل يا 6 گل .. مگر فرقي ميكرد .. گل ششم بود كه دفاع بحرين بي رمق روي زمين دراز كشيده بود .. تمارض بود يا نبود را نميدانم .. مهم هم نيست .. ولي بايد درسي ميداديم كه نداديم .. كه اي كاش كسي پيدا ميشد و توپ را به بيرون ميزد و با انگشتش دفاع بي رمق بحريني را نشان ميداد .. حالا 5 گل يا 6 گل .. مگر فرقي ميكرد .. بازيكن ها شادي ميكردند و مرد همچنان روي زمين بود و تماشاچيان فرياد خوشحالي ميكشيدند .. حالا 5 گل يا 6 گل .. مگر فرقي ميكرد ..&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;5_ ما جماعتي هستيم كه نام غلامرضا تختي را بدون آقاي اولش بيان نميكنيم .. براي من 5 گل دلنشين تر بود تا 6 گل .. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 12 Oct 2011 08:29:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>struck</dc:creator>
<guid>http://struck.blogfa.com/post-52.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>

