براي من كه در خانواده ي مذهبي ( و حكومتي ) بزرگ شده بودم ، در فضاي به شدت بسته آن زمان گوش دادن به موسيقي يكي از بزرگترين آرزوهاي دوران نوجوانيم بود . موسيقي در اون زمان ، گوش كردن به آهنگهاي انقلابي و حماسي بود كه از در و ديوار شهر پخش ميشد .
تهيه واكمن ، هدفون و خريد باطري قلمي به صورت مخفيانه و رد و بدل كردن نوار كاست بين دوستام آغاز ِ گوش دادن به موسيقي هاي مورد علاقه ام بود و گوش نكردن به موسيقيهاي اجباري ..
و بعد .. آشنايي با صنعت سينما و آشنائي ِ اتفاقي با فرهاد ِ مهراد ِ بزرگ .. فرهاد يكي از دوست داشتني ترين افراد زندگي من هست و خواهد بود .. و يادم مياد پايان ِ تابستان 81 چقدر گريه كردم براي از دست دادن ايشون ..
و حال .. توي چند شب ِ گذشته صداي ماني رهنما و كارهاي ِ زيباي ِ اين مرد دوست داشتني من رو به خاطرات فرهاد مهراد برد .. بحث اصلا" بحث ِ مقايسه نيست كه هر كسي در جايگاه خودش قرار داره ولي شنيدن صداي ماني رهنما من رو به خاطرات 74 تا 77 برد .. زمانيكه گرما و سرما نميشناختم و خيابوناي آرياشهر رو با هدفون تو گوشم و بدون توجه به اطراف پياده گز ميكردم ..
پ . ن : امسال وقت نشد كه به دوستان و رفقام تبريك بگم .. معذرت خواهي ميكنم بابت اين قضيه .. درگير مراسم خاكسپاري عموي عزيزم و مراسم های بعد از اون بودم ..
foto by : nima ojani