عنوان ندارد

...

میترسم سر بزارم روی دستات 

یه هو سقفش بریزه خونه تو ..

زمستان 95

به زمستان بی برف عادت کرده بودم .. امسال آتش بارید ..

.. شکیب درد خموشانه ام دوباره شکست  /  دوباره خرمن خاکسترم زبانه گرفت ..

 

نوجوان 11 ساله کلاس ششم ابتدایی در شهرستانی به علت فقر خود کشی کرد .. ظاهراً روش نمیشد 5000 تومانی که پدرش برای کمک به مدرسه داده بود رو با خودش ببره و طلب پول بیشتری میکرد ..

 

..

 

فکر میکنم برای منی که با اجتماع بیگانه ام اینجا بهتر باشه ..

تو هم مرد خوبی بودی

علی آقا تو هم مرد خوبی بودی ..

روحت شاد ..

 

روزای بد ..

نه گرمای بخاری ماشین .. نه موزیک قشنگ .. نه دستای تو جیب وسط ی سرما .. و نه حتی هیچ چیز دیگه..نمیتونه روزای  تخ/می رو خوب کنه .. 

 

 

 

روزای خوب ..

..

باید شاکر باشم امروز رو .. بعد از این روزهای استرس ..

...

... ی شب مهتاب ..

.. ی شب مهتاب ...

و این خردادها ...

چندین سال گذشت و خاطرم ماند که هم سن و سال های من بی پروا خرداد را طی کردند ..  

در این چند سال نسل جدید کوتاه نیامدند .. برای خواسته هایشان بیشتر جنگیدند .. بی پروا تر و پخته تر شدند ..

نسل بعد از ما به سادگی پا پس نمیکشد ..

 

 

یادم باشد که چگونه در مسابقات جام جهانی مبارزه کردند ..

برای خودم ..

 

مثه مشت زنی که گوشه رینگه و منتظر ضربه بعدی .. ماتم و منگ ..