نه .. من اينكاره نيستم .. اگر اون زمان زنده بودم توي لشكر حسين و همراهانش نبودم  ! همين الان هم نميتونم تصور كنم كه توي اون لشكر باشم .. آره من جرئت مقابله با لشكر يزيد رو نداشتم .. ولي ميدونم تو رديف اونا هم نيستم .. نه اين كه چون با بزيد نيستم بخوام جلوي يزيد فرياد و اسلحه بكشم .. نه ! اين كاره هم نيستم .. ميدونم تو دلم تنفر دارم از ستم و ستمكار ولي دنبال راه فرارم .. جرئت روبرو شدن باهاشون رو ندارم ..

اصلا" ميخوام اعتراف كنم .. كه من وجود مقابله با يزيد رو نداشتم و ندارم .. آره داد و بيداد كردم ..كتك هم خوردم .. ولي عقب نشستم .. گريه كردم .. خود خوري كردم .. ديوانه شدم .. ولي عقب نشستم ..

ميخوام اعتراف كنم كه تو صف يزيد واي نميستادم .. ميخوام اعتراف كنم من ت...ش رو نداشتم  تو صف حسين هم باشم .. چون اگه داشتم الان همسر  نوري زاد جلوي در اوين منتظر نبود .. چون اگه داشتم زيد آبادي مينوشت .. چون اگه داشتم اينجوري تو خودم نميمردم .. چون اگه داشتم ...